سه شنبه , مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان حرارت تنت
کانال عاشقي

رمان حرارت تنت

نتیجه تصویری برای رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

نفس نفس می زنم. توجهش سمت دیوار جلب میشه و یه قدم جلو میاد … ترسیده تر، هر دو دستم رو جلوی دهنم میذارم
و تکیه م رو به دیوار میزنم .. چسبیدن رژ لبم به کف دستم رو حس میکنم … کمر لختم سردی دیوار سنگی سفید رنگ
رو لمس میکنه و بدتر لرز میکنم … من این لباس عروس رو حتی ندیده بودم و آسو انتخابش کرده بود … آسو ؟ نگرانشم
و اشک از گوشه ی چشمم سُر میخوره …
دلنگرون باز از گوشه ی دیوار نگاه میکنم و میبینمشون … یکی از نوچه ها به سمت اون یکی برمیگرده و داد میزنه :
کاظم برو اونور ، توله سگ در بره شبمون صبح نرسیده ریقه رحمت باس سر بکشیم !
دلم براشون میسوزه… اونام مامور شدن و معذور اما من نمی تونم … نمیشه … نمیشه که برگردم و عروس این مجلس
باشم … صدای جیغ و سوت میاد … برمیگردم!
یه ماشین عروس شاسی بلند سفید رنگ که پشت سرش یه ماشین کوپه ی قرمز رنگ و چند تا پسرن … این ساختمون
به جز ما چند تا مراسم دیگه هم داره … گریه م گرفته … مامان گفته بود باید جای آبرومندانه باشه و مردکه بی شرف
هم بی چون و چرا قبول کرده بود … بینیم رو بالا میکشم و وقت نیست برای آبغوره گرفتن …. آسو گفته بود تورج پشت
ساختمون منتظر منه ، گفته بود شناسنامه رو توی باغچه ی شمالی ساختمون پشت شمشادا قایم کرده و با تورج برم
بردارم …… تورج ؟ خدایا من نگرانه تورجم هستم !
باز لبه های دامن پفی و توریم رو که روش با دانتل های شیکی درست شده رو میگیرم و باز راه میرم … پاهام توی این
کفشای پاشنه بلندم اذیتم میکنه … نمیشه راحت راه برم … اما میدوم … آروم تر …
می دوم و کمی کلاه شنلم رو پایین تر میگیرم … تور بلندم بین زمین و آسمون معلق میشه و من فقط می خوام برم …
می خوام از این مراسم لعنتی شونه خالی کنم ….
به کسی می خورم ، کلاه شنلم سُر می خوره و می افته … ته دلم خالی میشه … قبلا بهم تذکر داده بود که اگه باز بخوام
فرار کنم چه بلایی سرم میاره … دو دستم روی سینه ی کسیه که بهش خوردم و اونم برای نیفتادنم با دو دستش آرنج
هر دو دستم رو میگیره و من می ترسم … عرق از تیره ی کمرم راه میگیره و سر بلند میکنم …
این آدم با موهای مرتب شده و کت و شلوار آبی کاربنی و پیراهن سفید و کراوات سرخ رنگ نمی خوره که یکی از نوچه
های اون مردک باشه … نمی خوره و من ابروهای بالا رفته پسر جوون رو می بینم و به خودم میام … صاف می ایستم و
می خوام از کنارش بگذرم که محکم آرنجم رو نگه می داره … می ترسم و با خودم میگم نکنه از هموناس و من بیخود
دلم رو خوش کردم که با اونا سَنَمی نداره… رنگم پریده تر میشه و با ترس نگاش میکنم که زل میزنه به چشمایی که
آرایشگر لعنتی تا تونسته روش هنر نمایی کرده و میگه : گوشواره ت افت

 

 

پارت ۱    goo.gl/PW9DPa

پارت ۲    goo.gl/w3ZTAW

پارت ۳     goo.gl/C8vM3P

پارت ۴        goo.gl/tkiyjx

پارت ۵     goo.gl/4TPLTF

پارت ۶     goo.gl/EiMg8P

پارت ۷      goo.gl/zSFr4s

پارت ۸     goo.gl/ypbyjU

پارت ۹    goo.gl/JuUbMk

پارت ۱۰   goo.gl/LkWKgS

پارت ۱۱    goo.gl/HVFDvf

پارت ۱۲     goo.gl/3EeVCj

پارت ۱۳   goo.gl/UGgKxW

پارت ۱۴     goo.gl/vjSNTs

پارت ۱۵    goo.gl/3UEtuE

پارت ۱۶   goo.gl/U2dQHV

پارت ۱۷   goo.gl/Bkuoyq

پارت ۱۸   goo.gl/nTr5rS

پارت ۱۹   به زودی 

 

romanman.ir

کانال عاشقي

همچنین ببینید

رمان حرارت تنت پارت ۱۶

  چهره ی سودابه وا میره و میخندم که صدای کسری میاد : مرض داری …

۲۹ دیدگاه

  1. دوست عزیز سلام پس کی پارت های بعد رو میذارین؟؟

  2. سلام خسته نباشید میشه لطفا بگید پارتهای رمان حرارت تنت رو ساعت چند روی سایتتون میذارید؟ باتشکر

  3. سلام وقت بخیر چرا چند روزه پارت نگذاشتین؟ حیفه داستانش قشنگه

  4. سلام،شبتون بخیر،،امشب پارت داریم؟

  5. ممنون از زحماتتون
    اسم کامل نویسنده چیه؟ خانم یا آقا؟

  6. سلام پس چرا چندشب هست که دیگه از رمان حرارت تنت جیزی نمیذارید

  7. عزیزم
    این کانال همینطوره. تا میبینن طرفدار زیاد شده دیگه بند میرن

  8. سلام رمان حرارت تنت امروز پارت۱۹ رومیذارین؟

  9. سلام پارت۱۹حرات تنت چی شد؟

  10. سلام چرا دیگه این رمان و پارت های بعدیشو نمیزارید اصلا یادمون رفت که چی شده بود لطفا زودتر پارت بزارید

  11. رمان عاشقانه خوب وجذاب میشه معرفی کنید؟

  12. دیگه اصلا یادمون رفت مطالب قبلی رمان حرارت تنت رو.فک کنم پارت۱۹ که بیاددوباره بایدازنوبخونیم!!!

  13. آخه اینکه نمیشه چن روزیباریاحتی بعضادوهفته یبارپارت بگذارید!!!اصلابذارین نویسنده رمانوکامل بنویسه تموم کنه بعد شمابذارتوسایت…اینجوری دیربع دیرهم آدم یادش میره هم همه اون اشتیاقوجذابیت رمان ازبین میره

  14. سلام خانم شاهین فر پارت جدید گذاشتند شما چرا رو سایت نمیدارید خسته شدیم ک هر شب سر میزنیم خبری نیست

  15. دوست عزیز پس چرا ادامه متن رو نمیذارین؟؟؟؟؟؟
    بهتر نیست رمان هایی که نوشته شدن رو پارت بندی کنین بذارین؟؟؟ اینجوری حداقل روال مرتب تره و مخاطباتون بیشتر و مشتاق تر میشن

  16. نویسنده فوت شده؟؟؟

    بگو تروخدا ما طاقتشو داریم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *