سه شنبه , مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان همسر دوم من
کانال عاشقي

رمان همسر دوم من

با سیلی که بابا به گوشم زد به خودم اومدم.

با تعجب نگاهش کردم. با تعجب شاید هم ناباوری…

دستم رو روی گوش سرخ شده ام گذاشتم. قطرات اشک مثل سیل

روی صورتم هجوم اوردند.با صدایی لرزون گفتم:

_بابا…اما…م…من نمیخوام…زن آر…آرشام بشم.
بابا با عصبانیت فریاد زد:

_دهنت رو ببند دختره احمق. به چه حقی روی حرف پدربزرگت حرف میزنی

و مسخره بازی در میاری؟

با گریه و هق هق زنان گفتم:

_بابا توروخدا تو درکم کن. تو یه کاری کن. من نمیتونم با آرشام زندگی کنم. خواهش میکنم؛ ک…

و با سیلی بعدی بابام حرفم نا تموم موند. شوری خون حالم رو بهم زد. چند بار عوق زدم که بالاخره بابا ولم کرد و از اتاق بیرون رفت.

آروم آروم به سمت کنج دیوار حرکت کردم. لرز شدید پاهام باعث شد، موقع راه رفتن تلو تلو بخورم.

دستم رو روی گلوم گذاشتم تا راه نفسم باز بشه. مثل همیشه از پنجره به آسمون

که مثل بخت من تیره بود خیره شدم و با خدا دردول کردم.

 

برای خواندم این رمان به ادرس زیر برید 
.
کانال عاشقي

همچنین ببینید

رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

رمان پاورقی زندگی (جلد دوم) | پریبانو  نام رمان : رمان پرطرفدار پاورقی زندگی۲ نویسنده: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *