شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / ۱۳۹۷ / شهریور

بایگانی ماهانه: شهریور ۱۳۹۷

پارت ۱ رمان عزیز جان

قصه ی اول   وقتی یازده سالم بود منو به مردی هفتاد ساله که زنش مرده بود شوهر دادن به همین سادگی …. نه کسی نظر منو پرسید نه صلاحم رو در نظر گرفت آقام کارگری ساده بودو در آمد کمی داشت پس وقتی زن های محلی منو برای اون …

ادامه نوشته »

رمان تب داغ هوس

رمان تب داغ هوس

  تب داغ گناه (تب داغ هوس )  | نیلوفرقائمی فر    دلم به شدت شور میزد تو وجودم غوغایی به پا بود آخه تا حالا از این کارا نکرده بودم داشتم خط قرمز هایی که در فرا خودم بودو زیر پا میذاشتم حس های متفاوت با وجدانم در افتاده …

ادامه نوشته »

پارت آخر رمان تب داغ هوس

-برو بمیر برو به جهنم برو همون قبرستونی که میخواستی بری .. با حرص گفت:نفس در خونه رو باز کردم و داخل شدم تموم خاطرات عین فیلم اومد جلوی چشمم مامان بابا نعیم نگین …صدا شون تو گوشم می پیچید صدای خنده ها ،حرف زدنا،جرو بجثای منو نگین با نعیم…مامان …

ادامه نوشته »

پارت ۱۶ رمان تب داغ هوس

  -تو بخور  -نه بخور از گلوم پایین نمی ره یه گاز از بستنیم زد وهمچنان چشماشو ریز کرده بود و نگام میکرد، گفتم: -وای می بینی چقدر خوشمزه است ؟دستت درد نکنه تا حالا بستنی ای به این خوشمزگی نخورده بودم ،مارکش چیه ؟وای آرمین اگر نمی خریدی می …

ادامه نوشته »

پارت ۱۵ رمان تب داغ هوس

با هق هق گفتم: -بچه نمی خوام، نمیخوام، نمی خوام نمیفهمی چرا؟ همه منو مجرد میدونن ،میخوای حامله بشم که دلت خنک بشه چون مادرت حامله بوده؟ من چه گناهی کردم خدا ؟…چرا نمیمیرم از دست تو راحت بشم؟میخوام برم خونه امون … منو محکم تر تو بغلش گرفتو گفت: …

ادامه نوشته »

پارت ۱۴ رمان تب داغ هوس

-نگووو جوونی حیفی.. -بهت میگم… چشمام سیاهی رفتو قبل اینکه تعادلمو از دست بدم منو تو بغلش گرفتو نگران گفت: -نفس!چی شد یهو؟ -چشمام سیاهی میره  کامیار داشت تازه از ورودی اوژانس میومد بیرون تا ما رو دید دویید طرفمونو گفت: -چی شد؟ آرمین-چشم هاش سیاهی رفت… کامیار- کجایی تو …

ادامه نوشته »

پارت ۱۳ رمان تب داغ هوس

-منم همین طوری میرم ،بیا ببینیم کی طرفدار داره تو یا من؟ بازو هامو میون پنچه های قویش گرفت و با اون چشمای به خون نشسته نگام کردو نعره زد : -تو غلط میکنی این طوری بری «خوبه صدای آهنگ انقدر زیاد بود که کسی صدامونو نشنوه» خواستم دستشو پس …

ادامه نوشته »

پارت ۱۲ رمان تب داغ هوس

آرمین خونسرد منو کشید بیشتر تو بغلشو گفت: -مامانتو نعیم که تو پارگینگند،از اینجا هم میشه دیدشون …«باید بگم که مدل ویلای آرمین اینطوری بود که کل ویلا دور تا دور علاوه بر اون دیوارای تزیین شده با سنگ های گوناگون تزیینی،متشکل از پنجره های خیلی بزرگی بود که طوری …

ادامه نوشته »

پارت ۱۱ رمان تب داغ هوس

بابا هنوز با شهلاست یا شاید رفته سراغ یکی دیگه… اگر مامانو بابا جدا بشن منونگین که عنراً پیش بابا بمونیم  یعنی بعدش آرمین دست از سم بر میدآره؟ فردا باید برم بخیه ام بکشم وای قرصمو یادم رفت بخورم دارو خونه ای گفت : باید روزی یه دونه سر …

ادامه نوشته »

پارت ۱۰ رمان تب داغ هوس

-نفس ،من حوصله غش کردن تو رو ندارما ،پاشو بیا غذا بخور اون لیوان شیرم که تا ته نخوردی همش باید زور بالا سرت باشه؟«یه تیکه پیتزا بر داشتو جلوی دهنم گرفت و با حرص گفتم:» -گفتم نمیخورم ،نمی شنوی؟ عاصی شده گفت: -الان برای چی آبغوره میگیری؟ -تو که …

ادامه نوشته »