جمعه , مهر ۲۷ ۱۳۹۷
خانه / ۱۳۹۷ / مهر

بایگانی ماهانه: مهر ۱۳۹۷

رمان حرارت تنت پارت ۱۸

به سینه ش می خورم و با همون ترس سر بلند میکنم … اخمو نگام میکنه و حرصی دندوناش رو می بینم که روی هم می کِشه …. صدای جیغ و دست و هورا دورمون بلند میشه که اطراف رو نگاه میکنم … هرکسی متلکی میندازه … عاقا زوج امشب …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۷

مسیح انگاری حالش رو میبینه که چقدر داغونه و چیزی نمیگه … سمت کسری می ره : هوی .. پاشو .. کسری .. پاشو تنه لش … کسری چشم باز میکنه و با دیدن مسیح می خنده : بَه ، داش مسیح گل … کش دار حرف میزنه و مشخصه …

ادامه نوشته »

پارت ۳۹ رمان هزار چم

آن شب زیر نور فانوس با قصه پری دریایی میان اشک هایم خوابم برد و شاید آن شب در اقیانوس آتش داستان جدیدی به داستان پرنسس های دیزنی اضافه می شد، به نام پرى آتش! اما فرق این قهرمان داستان با بقیه این بود که اصلا قهرمان نبود! ترسو ترین …

ادامه نوشته »

پارت ۱۴ جلد دوم دیانه

  با اینکه چهره ی آرایش کرده ای داشت اما انگار حال نداشت. مونده بودم چطوری میخوان سوار شن که غزاله اومد جلو و گفت: -حکومت خانوم هاست، من جلو پیش دیانه جون می شینم. پارسا رو صندلی عقب جا گرفت وغزاله کنارم نشست. بعد از طی مسافت خسته کننده …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۵

خب اهور … پوزخند صدا داری میزنه و می گه : با اهورا بودی ! نمی دونم چرا نمی خوام ذهنش جاهای بدی بره و تند میگم : اومدم بیرون … خب گوشی نداشتم ، شماره ی تو رو هم نداشتم … فقط شماره اهورا بود … زنگ زدم اومد …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۴

اهورا محل نمیده که سوار آسانسور میشم و پایین میرم … مسیح جلوی ساختمون ایستاده و با دیدنم ریز بین نگام میکنه که میگم : حاج بابا چشه ؟ علیک سلام … خجالت زده جواب می دم : سلام … سوار شو … سوار میشم که مسیحم پشت فرمون میشینه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت نفس نفس می زنم. توجهش سمت دیوار جلب میشه و یه قدم جلو میاد … ترسیده تر، هر دو دستم رو جلوی دهنم میذارم و تکیه م رو به دیوار میزنم .. چسبیدن رژ لبم به کف دستم رو حس میکنم … کمر لختم سردی دیوار سنگی …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۳

جاوید میشینه جلوش از دوست دخترای یکی از یکی رنگی ترش حرف میزنه بعد توقع داره جوابش مثبت هم باشه … میترا بابک کجا موند ؟ … از اتاق بیرون میزنه و مژگان میگه : وایسا منم بیام …. سیما به کسری نگاه میکنه : به نظرم تا پنجاه تای …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۲

مسیح فقط اخمو ایستاده و محل نمیده ، میگم : ما می بریم ! مسیح زیر چشم نگام میکنه و بعد می پرسه : قانون بازی چیه ؟ انگاری مسیح تا حالا بازی نکرده و حرف یاشار اینو ثابت میکنه که میگه : مسیح اولین بارته هول نکنی … همه …

ادامه نوشته »