سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / ۱۳۹۷ / آذر

بایگانی ماهانه: آذر ۱۳۹۷

پارت آخر جلد دوم دیانه

    دلم تنهائی می خواست. با ریموت در و باز کردم. تا در خواست بسته بشه امیریل وارد حیاط شد. -مزاحم که نیستم … میدونم نیستم! سمت ساختمون راه افتاد. به ناچار در و باز کردم. وارد خونه شد. -چی شد اومدی اینور؟ روی مبل نشست. -بالاخره خواهر من …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم

  رمان عشقتم دیونه  نویسنده : حانیا بصیری  ژانر: #عاشقانه #طنز ازاستاد اجازه گرفتم و برای فاطیما سری تکون دادم بااخم به گوشیم که شماره آرش روش خاموش روشن میشد نگاهی انداختمو خاموشش کردم، تخته شاسی مو از روی میز برداشتم و ازکلاس خارج شدم ،حوصله ی هیچ چیزو نداشتم، …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت آخر

  _نمیدونم چی میشه، نمیدونم… چند ساعتی گذشت انقدر به در و دیوار مشت و لگد پروندم که خسته شدم، آرش اصلاً حالش خوب نبود یه گوشه دراز کشیده بود و کمی تب داشت،دلم براش میسوخت از طرفی نگرانش هم بودم، بغضمو قورت دادم و داد زدم : _آرش داره …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت ۵

  _یعنی همه ی کسایی که میخوان بیان خواستگاری من باید از این آزمون ورودی رد شن؟ انگشتشو بالا گرفت و گفت : _بله، بلا استثنا. لبخندی زدم و گفتم : _خیلی دمت گرم. _چاکرم. با همون لبخند گفتم : _یه خواستگار دیگه هم دارم میشه اونم یه بررسی بکنید؟ …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت ۴

  _بچه ها این منو زد. بقیه هم خندیدن، روی مبل کنار فاطیما نشستم و گفتم: _چی میگی فاطیما به خودت بیا. دستمو گرفتم روی سرمو سکوت کردم، تو همین فاصله سینای اسکول هی میرفت بالای اوپن آشپزخونه و میگفت : -میخوام از روی برج ایفل بپرم. بی توجه بهش …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت ۳

  ارژنگ با خنده سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت، یهو عمو بلند گفت: _دیانا چطوری؟ سرمو بالا گرفتم و گفتم : _خوبم ممنون. ارژنگ گفت : _یکم پریشونید دیانا خانم. خدایا کی حوصله اینو داره، تا خواستم جواب بدم عمو گفت: _مهندس یه جوکا میگه از خنده روده بر …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت ۲

  عصبانی فاطیما رو پس زدم و گفتم : -ولم کن اینو ادبش کنم میمون، مرده شور خودتو عشقتو ببرن نکبت. موهاشو انداخت پشت گوششو گفت : -مرده شور خاندانتونو مخصوصا مادر… هنوز حرفشو کامل نگفته بود، فاطیما ولم کرد و گفت : -حلالت بزن نرمش کن. منم که خدا …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه جلد دوم قسمت ۱

  بسم الله الرحمن الرحیم #پارت۱ ازاستاد اجازه گرفتم و برای فاطیما سری تکون دادم بااخم به گوشیم که شماره آرش روش خاموش روشن میشد نگاهی انداختمو خاموشش کردم، تخته شاسی مو از روی میز برداشتم و ازکلاس خارج شدم ،حوصله ی هیچ چیزو نداشتم، هیچی… کیفمو روی شونه ام …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۴

  اخم میکنم و میگم : به آسو میگی راسو ؟!؟!؟!؟!؟ کسری و اهورا هم به آشپزخونه میرن و کسری میگه : به جان نهان دهنه ما رو … مسیح صدا بلند میکنه : گِل بگیر نفله ! می دونم کسری حرفه بدی می خواد بزنه و نخودی به این …

ادامه نوشته »

پارت ۵۲ رمان هزار چم

    زودتر رسیدیم، مامان حالش خوب نبود و طاقت نداشت در ماشین بماند. پیاده که شد، سپهری با نگرانی نگاهم کرد و گفت: _ حالِ مادر خوب نیست، میرم آب میوه می‌گیرم. تشکر کردم و پیاده شدم.مامان به دیواری تکیه زده بود و چشم دوخته بود به تابلوى دفتر …

ادامه نوشته »