سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان های آنلاین

رمان های آنلاین

رمان شروع تلخ

رمان شروع تلخ

    رمان شروع تلخ  نویسنده : فاطمه .ب ژانر : عاشقانه  بخشی از خلاصه رمان شروع تلخ :   سوگند روبروش ایستاده بودم با نفرت نگاهی به چشمام انداخت و گفت : _یه وارث میاری و گورت و گم میکنی؟ یقه لباسمو گرفت و به سمت خودش کشیدم : …

ادامه نوشته »

رمان عروس استاد فصل دوم استاد مغرورمن

رمان عروس استاد

  #رمان عروس_استاد نویسنده : ترنم  در واقع توی این رمان مهرداد و ترانه هم حضور دارن و یه جورایی فصل دوم استاد مغرور من هست فقط شخصیت ها کسای دیگه ای هستن و مهرداد و ترانه زمانی وارد داستان میشن که استاد مغرور تمام بشه   دامن لباس عروسمو …

ادامه نوشته »

رمان پناهم باش

رمان پناهم باش

رمان پناهم باش   عمارت همیشه آروم و بی سر و صدا بود! اونقدری از مادر ترس داشتند که اگر هم خونه آتیش میگرفت؛ کسی اجازه ی فریاد زدن نداشت! اما اون لحظه صدای جیغ بچه ای تو عمارت پیچیده بود که من رو به تعجب انداخته بود! با تعجب …

ادامه نوشته »

رمان آخرین سرو

رمان آخرین سرو

رمان آخرین سرو نویسنده : زینب ایلخانی  سر فصل شروع هر دوره از زندگى ام همیشه با پاییز آغاز شده است؛ این قرارداد طبیعی,بین من و پاییز همیشگى است؛ روزی که به دنیا امده ام نیز پاییز بود … با پاییز عاشقی کردم ؛ اصلا تمام اتفاقات و رویدادهاى مهم …

ادامه نوشته »

رمان استاد مغرور من

رمان استاد مغرور من

 استاد مغرور من نویسنده : ترنم ژانر : عاشقانه روی صندلی لم دادم و مثل کارگاه به در کلاس خیره شدم . میخواستم ببینم این کیه که جای استاد حسامی اومده و نصف بچه های کلاس به و به چه چه قد و قامتشو میکنن . یکی از علایقم این …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت نفس نفس می زنم. توجهش سمت دیوار جلب میشه و یه قدم جلو میاد … ترسیده تر، هر دو دستم رو جلوی دهنم میذارم و تکیه م رو به دیوار میزنم .. چسبیدن رژ لبم به کف دستم رو حس میکنم … کمر لختم سردی دیوار سنگی …

ادامه نوشته »

رمان هزار چم

رمان هزار چم

#هزار_چم #زینب_ایلخانى تاریخ، همیشه بى رحم بوده است… همیشه تلخ… همیشه قاتل… از چنگیز ها و اسکندر ها می گوید؛ از قتل عام بشریت؛ از جنگ ها، از مرگ، از بى عدالتى… از بذل و بخشش خاک سرزمین ها… از جنایات بر سر تاج و تخت…. تاریخ مگر چند کوروش، …

ادامه نوشته »

جلد دوم رمان دیانه

جلد دوم رمان دیانه

جلد دوم رمان دیانه   با چند گام بلند سمت اتاق کار آقای کاظمی رفتم و بی هوا در و باز کردم. آقای کاظمی که انتظارم رو نداشت، هول کرد و سریع از پشت میز بلند شد. -سلام خانوم! …. چیزی شده؟! دست به سینه شدم. -این چه وضعه کاره …

ادامه نوشته »