سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان / جلد دوم دیانه (صفحه 2)

جلد دوم دیانه

پارت ۱۴ جلد دوم دیانه

  با اینکه چهره ی آرایش کرده ای داشت اما انگار حال نداشت. مونده بودم چطوری میخوان سوار شن که غزاله اومد جلو و گفت: -حکومت خانوم هاست، من جلو پیش دیانه جون می شینم. پارسا رو صندلی عقب جا گرفت وغزاله کنارم نشست. بعد از طی مسافت خسته کننده …

ادامه نوشته »

پارت ۱۳ جلد دوم دیانه

  اخطاری اسم مونا رو صدا کردم. برگشت سمتم. -نه خدائی، مگه دروغ میگم؟ قربون خدا بشم آخه مگه میشه؟ بازوش رو فشار دادم. مونا اخمی کرد. امیریل گفت: -کم کم برای شما هم عادی میشه! نیش مونا باز شد و گفت: -البته! می دونستم پشت این نیش باز مونا …

ادامه نوشته »

پارت ۱۲ جلد دوم دیانه

  تو سالن فرودگاه منتظر نهال و امیریل ایستادم. دلم یه جوری بود. با دیدنشون دست تکون دادم. هر بار با دیدن چهره ی امیریل یاد احمدرضا می افتم. نهال و به آغوش کشیدم. بهارک به پام چسبید. با امیریل احوالپرسی کردم. -مامان؟ کمی خم شدم تا هم قدش بشم. …

ادامه نوشته »

پارت ۱۱جلد دوم دیانه

  زنگ رو فشردم. به لحظه نکشید در با صدای تیکی باز شد. حیاط حال و هوای پاییز داشت. یهو در سالن باز شد. امیر علی هراسون اومد سمتم. -واقعاً خودتی؟ -سلام. -علیک … تو کجا بودی دختر؟ -تو اینجا چیکار می کنی؟ -هه، من؟ همه اینجان. -همه؟ -آره دیگه! …

ادامه نوشته »

پارت ۱۰ جلد دوم دیانه

  -نیازی به جبران نیست. هر کسی جای شما بود باز کمکش می کردم. -بله اما بازم لازم بود تشکر کنم. امیدوارم بتونم روزی جبران کنم. -احتیاجی نیست! با هم سوار ماشین شدیم. کلید انداخت و وارد خونه شدم. نگاهم به نهال افتاد. چقدر دلم برای این دختر تنگ شده …

ادامه نوشته »

پارت ۹ جلد دوم دیانه

#امیریل -سلام مولائی، چی شد؟ … آها … درسته … باشه ممنون. گوشی رو قطع کردم. دیانه فروغی … موضوع داشت جالب می شد. شماره ی دکتر رو گرفتم. -سلام آقای دکتر، قرار بود اطلاع بدین. -سلام آقای کران، خوب شد تماس گرفتید … قرنیه ای پیدا شده که همه …

ادامه نوشته »

پارت ۸ جلد دوم دیانه

  #کران نگاهم رو بهش دوختم. رنگ پریده اش پریده تر شده بود. نگاه دکتر و پرستار به صورتش بود. پلک زد و مژه های بلندش از هم باز شد. چشمهای سیاه رنگش اولین چیزی بود که نظرم رو جلب کرد اما با صدای فریادش فهمیدم حرف دکتر راست بود …

ادامه نوشته »

پارت ۷ جلد دوم دیانه

  با تنه ای کوتاه از کنارم رد شد. سر برگردوندم و نگاهی به قامت بلند و قدمهای استوارش انداختم. سری تکون دادم و از هتل بیرون اومدم. بالاخره پارسا راضی شد و صدرا سهام بقیه رو خریداری کرد. با کمک صدرا فهمیدیم که کی زیرآب هتل رو می زنه …

ادامه نوشته »

پارت ۶ جلد دوم دیانه

  نگاهم رو از شیشه به جاده دوختم. هلیا خودش رو وسط دو تا صندلی کشید. -واای چه خبره انقدر همه تون ساکتید؟ … دلم پوسید … اصلاًپارسا، تو چرا پریا رو نیاوردی؟ پارسا بی حوصله گفت: -پریا رو برای چی باید می آوردم؟! مگه بچه بازیه؟ به پهلو شدم …

ادامه نوشته »

پارت ۵ جلد دوم دیانه

  امیر علی: حالا شروع کنین … تا اون موقع فکر می کنم. امیر علی و حمید و من با شوهر هانیه یه تیم شدیم. صدرا و هانیه و مونا هم یه تیم. نوشین گفت بازی نمی کنه، امیر حافظ هم قرار شد داور بشه. با هیجان شروع کردیم. دور …

ادامه نوشته »