سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان / جلد دوم دیانه (صفحه 3)

جلد دوم دیانه

پارت ۴ جلد دوم دیانه

  با نگاهم تا آشپزخونه بدرقه اش کردم. وقتی از نظرم پنهان شد سرم و به مبل تکیه دادم و نگاهم رو به سقف دوختم. بعد از چند دقیقه صدای قدمهاش رو شنیدم که بهم نزدیک می شد. توی دستش لیوان بزرگی آب میوه بود. -برات آبمیوه گرفتم. بهتره داروهاتو …

ادامه نوشته »

پارت ۳ جلد دوم دیانه

  بالاخره مهمونی تموم شد و به خونه برگشتم. روزها می اومدن و میرفتن. اوضاع کار بهتر شده بود و همین موضوع باعث دلگرمیم می شد. عروسی داشتیم و تعداد مهمون ها خیلی زیاد بود. از صبح همه در تلاش بودن. با اومدن مهمون ها و عروس دوماد، اوضاع یکم …

ادامه نوشته »

پارت ۲ جلد دوم دیانه

    نگهبان با دیدنمون در و کامل باز کرد. پارسا با ماشین وارد باغ شد. پیاده شدم و نگاهی به اطراف انداختم. یه باغ بزرگ که حتی توی شب هم دلفریب بود. -بریم؟ -بریم. با راهنمائی خدمه سمت ساختمون وسط باغ رفتیم. در ورودیرو باز کرد و کنار ایستاد. …

ادامه نوشته »

پارت ۱ جلد دوم دیانه

  با چند گام بلند سمت اتاق کار آقای کاظمی رفتم و بی هوا در و باز کردم. آقای کاظمی که انتظارم رو نداشت، هول کرد و سریع از پشت میز بلند شد. -سلام خانوم! …. چیزی شده؟! دست به سینه شدم. -این چه وضعه کاره آقای کاظمی؟ … شما …

ادامه نوشته »

جلد دوم رمان دیانه

جلد دوم رمان دیانه

جلد دوم رمان دیانه   با چند گام بلند سمت اتاق کار آقای کاظمی رفتم و بی هوا در و باز کردم. آقای کاظمی که انتظارم رو نداشت، هول کرد و سریع از پشت میز بلند شد. -سلام خانوم! …. چیزی شده؟! دست به سینه شدم. -این چه وضعه کاره …

ادامه نوشته »