سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان این مرد امشب میمیرد

رمان این مرد امشب میمیرد

این مرد امشب میمیرد پارت آخر

  چه قدر دیر به هم رسیده بودیم، چه قدر دیر… حالا همان صداى جیر جیرک ها و پارس ناله وار سگ بهترین ملودى این عاشقانه بود یک لحظه هم از آغوش هم جدا نمیشدیم از هم انرژى میگرفتیم حال یلدا خیلى بهتر شده بود هر ٣ دراز کشیدیم بازوهایش …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۵

  آنقدر رفتیم که هوا تاریک شد در راه برگشت مسیر را گم کردیم باران شدت گرفته بود زیر یک تکه سنگ پناه گرفتیم تا باران بند بیاید ترسیده بودم خودم را که نزدیکش کردم باز دیوانه آنهمه جذابیتش شدم شوهرم بود!! در آغوشش بودم ولى چرا تا این حد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۴

  با چاقوى میوه خورى به طناز حمله کرده بود مونا جیغ میزد خانم جان از حال رفته بود از بازوى طناز خون جارى بود خانم ملک وحشت زده حال نزدیک به سکته داشت چاقو را رها نمیکرد همه وحشت کرده بودند قدرتم تمام شده بود نفسم بالا نمى آمد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۳

  _ آروم باش مرد قلبت داره سینه ات رو میشکافه مرا به حالت رقص در آغوشش تاب آرامى داد _ کل این شهرو این دنیارو اگه یه روز این قدر حقیر شه که واسه تو جا نداشته باشه ویرون میکنم اصلا غلط میکنه زمین بدون نفس هاى اونى که …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۲

  نمیدانست من خیلى وقت است مغز و احساسم پیر شده است … من از مردن و بدترین دردها هراس نداشتم تنها وحشت من فراموشى معینم بود… کار در کانون اصلاح و تربیت میان دختر هاى نوجوانى که شرایط سخت زندگى آنها را به سمت بِزِه کشیده بود گاهى مرا …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۱

  حرف آذر را نیمه گزاشت انگشت اشاره اش را به علامت سکوتت جلوى بینى اش نگه داشت _هیییس ادامه نده نیاز به توضیح نیست دیگه چیزى واسه درست کردن باقى نمونده که بخواین با توضیحاتتون درستش کنین راست میگفت!!! چیزى باقى نمانده بود خودکارش را از جیبش در آورد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۹

  وقتى بیدار شدم متوجه شدم رویم پتوى نازکى انداخته است و خودش در آشپزخانه مشغول است از اینکه خانه بود خوشحال شدم ولى یاد سیلى ناحقى که خورده بودم اجازه نداد خوشحالى ام را نشان دهم از جایم که بلند شدم متوجه شد و برگشت نگاهم کرد انگار هنوز …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۸

  _ معین من کجاست من معینمو میخوام، معیییییییین بیشتر در آغوشش فشارم میدهد _ میاد به خدا میاد آروم باش نکن اینطورى سیما با سرنگى هراسان وارد اتاق میشود هنوز اسیر آغوش عمادم !! به سیما کمک میکند و پایم را ثابت نگه میدارد سوزنى که در عضله ام …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۷

  _ دیدم _ نه چون من یا صفرم یا صد بد شدنم بالطبع نرمال نیست و خیلیه _پس همیشه خوب بمون خوبِ من باش دستم را محکم فشرد و این مرد ابراز علاقه اش اینگونه بود زیر سایه بان رفتیم و کمى باران را از خودمان دریغ کردیم با …

ادامه نوشته »