سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان توسکا

رمان توسکا

رمان توسکا

رمان توسکا

      رمان توسکا نویسنده : هما پور اصفهانی خلاصه رمان: 🔸توسکا دختری از جنس همه دخترا … که ناخواسته وارد راهی می شه که براش خیلی چیزا به وجود می یاره … شهرت … رقابت … ثروت … و چیزی که توی عقلش هم نمی گنجید هیچ وقت … …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت آخر

  ضربان قلبم روی هزار بود … بالاخره جلوی اشکام مغلوب شدم و صورتم شسته شد … یه قدم دیگه بهم نزدیک شد … با صدای لرزانی گفت: – هدیه تو آوردم عزیزم … عزیزم …. عزیزم … عزیزم … چشمامو بستم … چقدر وقت بود این کلمه رو ازش …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۱۱

  – – یعنی چی؟! – یعنی اینکه می گه توسکا منو توی بدشرایطی تنها گذاشت … می گه حتی یه بارم از من نخواست خودم رو درمان کنم … می گه می تونست کنارم باشه تا من زودتر از این درمان بشم اما نموند … می گه پشتمو خالی …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۱۰

  – هیچی … فقط داری دیوونه ام می کنی … دوست داری حرصم بدی … – نه … من … منو گذاشتم روی زمین : – می دونی که زورم از تو خیلی بیشتره … – تو … تو چی می خوای از من؟ – هیچی … فقط می …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۹

  – خوب از بس خنگی دیگه … آرشاویر به آرتان گفته دو ماه اولی که از ایران رفته یه بادیگارد واسه ات گذاشته که مشکلی برات پیش نیاد … خودش اعتراف کرده که اون موقع هنوزم درگیر بیماری بوده … ولی می گفت الان دیگه اصلا تمایلی به این …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۸

  مامان پرید تو اتاقش لباس عوض کنه منم راه افتادم سمت اتاقم که بابا صدام کرد … اه حالا اگه گذاشتن من مث آدم قهرمو بکنم! چرخیدم و گفتم: – جانم بابا؟ – کجا می ری بابا؟ بیا بشین کنار ما …  رو حرف بابا نمی شد حرف بزنم …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۷

  – آرشاویر! آرشاویر با خنده گفت: – خانم ها آقایون … قابل توجه همتون … نامزدی خودم رو با توسکای عزیزم همین جا رسما اعلام می کنم … اصلا دلیل اومدن من توی این اکیپ حضور توسکا بود … ببخشید که خیلی بی خبر شد انشالله در اولین فرصت …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۶

  – وای نگــــــو… اگه تو نمی یومدی من اینجا اینقدر می موندم تا استخونامم پودر بشه … خیلی رو داریا! کسی دنبالت نفرستاده بود … می تونی بری … ببینم اصلا تو مگه نیومدی اینجا بری استودیو آهنگتو پر کنی؟ تو که دم به ساعت تو ویلایی … کار …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۵

  – یه خاکی تو سرم می کنم بالاخره … دیگه منتظر حرفی از جانب بابا نشدم و رفتم توی اتاقم … روی گوشیم ده تا اس ام اس اومده بود … همه از آرشاویر … همه حرفای بابا رو از زبون خودش گفته بود و در آخر عاجزانه تقاضا …

ادامه نوشته »

رمان توسکا پارت ۴

  چه اسمش آشنا بود … این اسمو یه جایی شنیده بودم … پدر جون نذاشت زیاد به مغزم فشار بیارم و گفت: – درسته که آرشاویر توی ایران با هیچ دختری دوست نشد اما توی ایتالیا با خیلی از دخترا طرح دوستی ریخت به قول خودش می خواست یه …

ادامه نوشته »