شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۲۴

  اخم میکنم و میگم : به آسو میگی راسو ؟!؟!؟!؟!؟ کسری و اهورا هم به آشپزخونه میرن و کسری میگه : به جان نهان دهنه ما رو … مسیح صدا بلند میکنه : گِل بگیر نفله ! می دونم کسری حرفه بدی می خواد بزنه و نخودی به این …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۳

  نگاهم به مسیحه که یه دستش روی ترمزه و آرنج دست دیگه ش رو به پنجره ی سمت خودش تکیه داده و نگاهم میکنه ! پلکم نمیزنه و چرا جدیدا اخماش به نظرم جذاب میاد ؟! … کسری و اهورا جلو میان و هوا تقریبا تاریکه که یه بنز …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۲

  اخم که میکنه بدتر هول میشم و میگم : اومدن دنبالم ! اونوقت کیا ؟! دوستم ! کی ؟! آسو … آسو کیه ؟ کلافه میشم از سوالای پشت سر همش : باید برم … فردا پرواز دارم … پوزخند میزنه : با اجازه ی کی ؟ اخم میکنم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۱

  ندارم نهان … بیا بیرون ، آسو رو فرستادم بیاد دنبالت … نیمه شب جلوی برج … خب ؟ منتظر نمیمونه و تلفن رو قطع میکنه … وا رفته به کسری نگاه میکنم … اونم خیره ی منه که میگم : قطع کرد … چی میگه ؟! ساعت چنده …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۰

  مامان ماهی با بغض میگه : مسیحه من اینطوریام نیست … ) رو به من ( شماها بچه تون تو راهه … این کارا چیه آخه ؟! کسری بذارین فعلا استراحت کنه …. دستمو میگیره و از پله ها بالا میبره …. در اتاق خودش رو باز میکنه و …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۹

رمان حرارت تنت

ناله میکنم : مسیح ! امشب خونت رو میریزم نهان … خودم خونت رو میریزم .. دستش پایین تر سمت شلوارم میره که جیغ میزنم … از ته دلم جیغ میزنم و تا انتهای حنجره م میسوزه : من دختررررررم …. مکث میکنه سر بلند میکنه … چشماش فرقی با …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۸

به سینه ش می خورم و با همون ترس سر بلند میکنم … اخمو نگام میکنه و حرصی دندوناش رو می بینم که روی هم می کِشه …. صدای جیغ و دست و هورا دورمون بلند میشه که اطراف رو نگاه میکنم … هرکسی متلکی میندازه … عاقا زوج امشب …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۷

مسیح انگاری حالش رو میبینه که چقدر داغونه و چیزی نمیگه … سمت کسری می ره : هوی .. پاشو .. کسری .. پاشو تنه لش … کسری چشم باز میکنه و با دیدن مسیح می خنده : بَه ، داش مسیح گل … کش دار حرف میزنه و مشخصه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۶

  چهره ی سودابه وا میره و میخندم که صدای کسری میاد : مرض داری بچه ؟  خب خودش خوشش اومده دیگه … غیره اینه ؟ حالا چه فرق داره من بگم خوبه یا نه ؟ مسیح نگام می کنه : تو کی می خوای بری ؟  کجا ؟  خونه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۵

خب اهور … پوزخند صدا داری میزنه و می گه : با اهورا بودی ! نمی دونم چرا نمی خوام ذهنش جاهای بدی بره و تند میگم : اومدم بیرون … خب گوشی نداشتم ، شماره ی تو رو هم نداشتم … فقط شماره اهورا بود … زنگ زدم اومد …

ادامه نوشته »