جمعه , فروردین ۳۰ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۳۰

    یاشار از جا بلند میشه و میگه : میرم و هرچی شد خبرت میکنم آبجی خانوم … آبجی خانوم گفتنش رو دوست دارم اما ذهنم کنار مسیحه … نمی فهمم کِی از خونه بیرون میره … نمی فهمم و دستم رو روی قلبم می ذارم … از وقتی …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۹

  نادر تند ازم فاصله میگیره و میگه : پاش .. پاش پیچ خورد، گرفتم نیفته … بغض کرده و عصبی بهش نگاه میکنم … مامان ماهی اخم میکنه و یه تعداد برگه رو سمت نادر میگیره … می تونی اینو ببری ، فکر میکنم اینارو می خواد … نادر …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۸

    کسی مانع نمیشه و همه انگاری بدشون نمیاد که یکی این وسط گوشی رو جواب بده و منم گوشی رو برمی دارم. قبل ازاینکه من حرفی بزنم یه صدا می شنوم: خبر داری دخترت رو وقتی فروختم چه حالی داشت ؟! بهت زده می مونم … حس میکنم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۷

  -اعصاب ندارم، درست …. بی کَله و عصبی ام، درست … اصلا اینم که من بلد نیستم با دختر جماعت راه بیامم درست …. اما بی غیرت نیستم … بی ناموس نیستم که بگم پاشو برو هِری … درسته که قول و قرار داشتیم بابت موندنت و رفتنت ، …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۶

  سرخ شده از خجالت سمت سودابه برمیگردم که با دیدنم لبخند موذی ، شبیه همون لبخند مسیح می زنه و میگه : انگاری این بار کارای خوب خوب کرده ! لبم رو گاز میگیرم و شاکی سمت مسیح برمیگردم که با لبخند کجی نگام میکنه و زیر لب میگم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۵

  تی شرت خرسی با شلوار راحتی صورتی، دمپایی رو فرشی های لا انگشتی … قطعا من یه کودنم … هول نگاش میکنم: نگرانم به خدا ، بذار لباس عوض کنم بیام … سمت بیرون هلم میده و میگه : وقت ندارم به قرآن … هرچی شد میزنگم بهت … …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۴

  اخم میکنم و میگم : به آسو میگی راسو ؟!؟!؟!؟!؟ کسری و اهورا هم به آشپزخونه میرن و کسری میگه : به جان نهان دهنه ما رو … مسیح صدا بلند میکنه : گِل بگیر نفله ! می دونم کسری حرفه بدی می خواد بزنه و نخودی به این …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۳

  نگاهم به مسیحه که یه دستش روی ترمزه و آرنج دست دیگه ش رو به پنجره ی سمت خودش تکیه داده و نگاهم میکنه ! پلکم نمیزنه و چرا جدیدا اخماش به نظرم جذاب میاد ؟! … کسری و اهورا جلو میان و هوا تقریبا تاریکه که یه بنز …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۲

  اخم که میکنه بدتر هول میشم و میگم : اومدن دنبالم ! اونوقت کیا ؟! دوستم ! کی ؟! آسو … آسو کیه ؟ کلافه میشم از سوالای پشت سر همش : باید برم … فردا پرواز دارم … پوزخند میزنه : با اجازه ی کی ؟ اخم میکنم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۱

  ندارم نهان … بیا بیرون ، آسو رو فرستادم بیاد دنبالت … نیمه شب جلوی برج … خب ؟ منتظر نمیمونه و تلفن رو قطع میکنه … وا رفته به کسری نگاه میکنم … اونم خیره ی منه که میگم : قطع کرد … چی میگه ؟! ساعت چنده …

ادامه نوشته »