سه شنبه , مهر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۱۸

به سینه ش می خورم و با همون ترس سر بلند میکنم … اخمو نگام میکنه و حرصی دندوناش رو می بینم که روی هم می کِشه …. صدای جیغ و دست و هورا دورمون بلند میشه که اطراف رو نگاه میکنم … هرکسی متلکی میندازه … عاقا زوج امشب …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۷

مسیح انگاری حالش رو میبینه که چقدر داغونه و چیزی نمیگه … سمت کسری می ره : هوی .. پاشو .. کسری .. پاشو تنه لش … کسری چشم باز میکنه و با دیدن مسیح می خنده : بَه ، داش مسیح گل … کش دار حرف میزنه و مشخصه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۵

خب اهور … پوزخند صدا داری میزنه و می گه : با اهورا بودی ! نمی دونم چرا نمی خوام ذهنش جاهای بدی بره و تند میگم : اومدم بیرون … خب گوشی نداشتم ، شماره ی تو رو هم نداشتم … فقط شماره اهورا بود … زنگ زدم اومد …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۴

اهورا محل نمیده که سوار آسانسور میشم و پایین میرم … مسیح جلوی ساختمون ایستاده و با دیدنم ریز بین نگام میکنه که میگم : حاج بابا چشه ؟ علیک سلام … خجالت زده جواب می دم : سلام … سوار شو … سوار میشم که مسیحم پشت فرمون میشینه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت نفس نفس می زنم. توجهش سمت دیوار جلب میشه و یه قدم جلو میاد … ترسیده تر، هر دو دستم رو جلوی دهنم میذارم و تکیه م رو به دیوار میزنم .. چسبیدن رژ لبم به کف دستم رو حس میکنم … کمر لختم سردی دیوار سنگی …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۳

جاوید میشینه جلوش از دوست دخترای یکی از یکی رنگی ترش حرف میزنه بعد توقع داره جوابش مثبت هم باشه … میترا بابک کجا موند ؟ … از اتاق بیرون میزنه و مژگان میگه : وایسا منم بیام …. سیما به کسری نگاه میکنه : به نظرم تا پنجاه تای …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۲

مسیح فقط اخمو ایستاده و محل نمیده ، میگم : ما می بریم ! مسیح زیر چشم نگام میکنه و بعد می پرسه : قانون بازی چیه ؟ انگاری مسیح تا حالا بازی نکرده و حرف یاشار اینو ثابت میکنه که میگه : مسیح اولین بارته هول نکنی … همه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۱

از ماشین که پیاده میشیم سمت پاساژ میریم و با حسرت به لباسای رنگی رنگی نگاه میکنم و کسری میگه : خوشت میاد، بگو بخریم ! لبم رو جمع میکنم و میگم : پول ندارم که … اهورا گوشم رو میپیچه : دو تا نره خر و یه جنتلمن کنارته …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۱۰

ابرویی بالا می ندازه و میگه : باز که زیادی رنگ کردی خودت رو … من ؟! پاکش کن … اخم میکنم : خوبه که … لبخند کجی میزنه و با چشم به تی وی اشاره میکنه و میگه : نکنه دلت می خواد اونطوری پاکش کنم ؟ لبم رو …

ادامه نوشته »