شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان سنگ قلب مغرور

رمان سنگ قلب مغرور

رمان سنگ قلب مغرور

رمان سنگ قلب مغرور

  رمان سنگ قلب مغرور نویسنده : asiyeh69 خلاصه داستان: در مورد دختریه که خانوادشو از دست داده .و میره تو یه شرکت که ریسش به سنگ قلب مغرور معروفه.و دختره دوستی داره که مامان بزرگش ناراحتی قلبی داره ک باید عمل بشه و از اونجای که پول نداره دختره …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت آخر

من نمیتونستم مثل بقیه باشم….نمیتونستم کنارش باشم…. اون عکسها واقعی بودن…. باید بهم ثابت کنه…باید…. به احمد زنگ زدم و ازش خواستم کلید کلبه ی ساحلیش رو بهم بده…. نیاز داشتم به تنهایی…به اینکه با خودم، با این عشق…با همه چیز کنار بیام… به خودِ جدیدم… باید از همه دور …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۲۱

سولمازم از خنده ی من شروع کرد به خندیدن…. علی همونطور که تکیه داده بود با لبخند بهمون نگاه میکرد… دستمو بالا آودم و به سولماز گفتم: ـ دمت گرم….بزن قدش… سولمازم پایه!…. یه باد خنکی از طرف دریا وزید…. یه آن لرز شدیدی توی بدنم به وجود اومد…. موهام …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۲۰

با خنده ای گفتم: ـ بله… با صدای احمد به سمتش برگشتم ـ مظاهر بیا ؛ باید با یکی آشنا شی… مظاهر با یه ببخشید از روی مبل بلند شدو رفت… به حسان نگاه کردم.. بدون حتی یه نیم نگاه به من..جرعه جرعه از مشروبش میخورد…. آروم بود و توی …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۹

ـ بله…ببخشید خانوم…حالا با من دوست میشی؟ اخماش باز شد.. دستشو آورد جلو و گفت: ـ سولمازم..۷ سالمه.. اصلا بهش نمیخورد ۷ ساله باشه… خیلی شیرین زبون بود… دستمو گذاشتم توی دستای ظریف و کوچولوش گفتم: ـ مهرا.۲۳ سالمه… یهو چشماش از تعجب باز شدن و گفت: ـ اوه…۲۳ سال؟ …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۸

لعنت به خودم…. لعنت به منی که معلوم نیست چه مرگمه؟… لیوان پر از مشروب خورد شد تا ضرباهنگ ریز شدنش ریتمی بشه برای منظم شدن افکارم… از سالن بیرون اومدم و به طرف اتاقم رفتم… به محض باز شدن در اتاق آرامشی که الان محتاجش بودم از سر و …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۷

بی ذره ای شرم و خجالت…گفت: ـ هیچ وقت پنهونش نکن…. دیگه خارج از توانم بود…. بی حرف ایستادم… لب خشکیدم رو با زبونم خیس کردم…. لب باز کردم تا شاید کلمه ای ازش خارج شه…. اما…………….. ـ مهرا خانوم در جریانید دیگه قراره امشب شما یه شام پروپیمون به …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۶

رفتم دستشویی… دستامو شستم و رژمو تجدید کردم و اومدم بیرون…. توی راهرو بودم که حسان رو تکیه به یکی از ستون های اونجا دیدم…. رفتم دستشویی… دستامو شستم و رژمو تجدید کردم و اومدم بیرون…. توی راهرو بودم که حسان رو تکیه به یکی از ستون های اونجا دیدم…. …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۵

خندم گرفت… رو به حسان گفتم: ـ بابا جناب رییس لااقل شما یه تعارف بزنین..این معاونتون که خسیس تشریف دارن… پروانه اینبار با شدت برگشت طرفم و با دهن باز از تعجب نگام کرد… بهش نگاه کردمو گفتم: ـ چیه؟ چرا اونجوری نگام میکنی؟ دستمو محکم کشید سمت در.. ـ …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۴

با دیدنم بلند شد.. ـ راحت باش… ـ ممنونم آقا….راستش امشب عکسهای زیادی گرفتم ار مهموناتون هم حالتهی نادری رو شکار کردم.مثل همیشه آماده اند تا شما انتخابشن کنین… سرمو تکون دادم…. لب تاپو به طرفم کرفت و بلند شدو خداحافظی کردو رفت…. قرار شد فردا بیاد عکسهای انتخابی رو …

ادامه نوشته »