سه شنبه , آذر ۲۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان سنگ قلب مغرور (صفحه 2)

رمان سنگ قلب مغرور

سنگ قلب مغرور پارت ۱۳

با مظاهر رفتیم پیش حسان….. مظاهر صداش زد… آروم چشماشو باز کرد…. رنگش پریده بود…. اما بازهم سرحال بود…..همه چیزش نادره….. ـ حسان …داداش چت شد یهو…..پسر باجنبه تر از این حرفا بودی….بلند شو ببینم…میخواستی دکوراسیون اتاقتو عوض کنی راه حل بهتری هم بودا….ببین چی کار کردی که این دختر …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۲

اما مدام گرنبند بهم چشمک میزد.. خیلی دوست داشتم گردنبندو توی دستام بگیرم.. خیلی دوست داشتم پلاکش رو بوسه باران کنم… دلم برای گردنبند مادرم تنگ شده بود.. توی حال خودم بودم که مهرا برگشت سمتم…. با دیدن من ترسید و یه قدم رفت عقب. اما پاش به میز پاتختیه …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۱

  دلم نمیخواست بشینم…. انگار چیزی منو وادار میکرد که وسط بمونم… اما حرفای و نگاه های حوری جون نمیذاشت راحت باشم… رفتم طرف ستون های ته سالن… اونجا خلوتِ خلوت بود…. تقریبا میزی هم در اونجا قرار نداشت….. تا رسیدم اونجا چراغا خاموش شد… سالن تاریک شد… فقط چند …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۱۰

فضا برای نفس کشیدن نبود…. هر چقدر هم سعی میکردم که با نفس عمیق کشیدن آروم باشم نمی شد…. دستم رو مشت کردم… چرا دوست داشتم زنده زنده حمید عوضی رو همین جا چالش کنم؟…. چشمامو محکم بستم… دیوونه شده بودم…. به مرز انفجار رسیده بودم… چند تا نفس غمیق …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۹

  اروم باش فقط به مهمونی فکر کن… آخ… مگه میشه؟………. چطوری ؟ ….. این خونه ی حسان فردادِ… خونه ای که…. محکم چشمامو بستم… و دوباره یه نفس عمیق دیگه… یه صلوات توی دلم فرستادم شروع به راه رفتن کردم… قدمهامو تند برمیداشتم تا سریع برسم.. وارد سالن شدم..دفعه …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۸

دچار افت فشار شده . بعد بهش یه سرم زدن… کلافه روی صندلی کنار تختش نشستم همه تنم چشم شد و خیره نگاهش کرد…. یعنی اونقدر ازم میترسه که به این حال و روز افتاده….؟ آره خوب کم بلایی سرش نیاوردم… ! چشمامو محکم بستم… برای چند ثانیه فقط نفس …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۷

  من میخ چشماش شدم… تمام اون قول و قرار هایی که توی اون ده روز با خودم بستم با خیره شدن به چشماش به با داده شد… بی تاب شدم… بی قرارم کرد… عصبی شدم از این همه فشار… دلم هوایی شد… اینبار دل خودم قوانین خودمو نقض کرده …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۶

  وایستا ببینم تا جایی که یادمه صورتش صاف بود اما حالا این ته ریش های نا منظم چیه…. اصلا من چم شده و کجام…. توی همین فکرا بودم که یه طرف صورتم سوخت و هم زمان صدای زنعمو و عمه ناهید به گوشم خورد که عمو نادرو با وحشت …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۵

بدون هیچ حرفی … هیچ صدایی.. فقط با نگاهم می تونستم آرومش کنم… هیچ کلمه ای به ذهنم نمی رسید… خالی بودم … سرشو بوسیدم…. پیشونیشو… روی گونه های سرخ از شرمشو بوسیدم… با هر بوسه ای که میزدم. درونم به آتیش کشیده میشد… و حس شوق بیشتر به وجودم …

ادامه نوشته »

سنگ قلب مغرور پارت ۴

  خدایا ببین منو… صدامو میشنوی…. نمیخوام عذاب الانمو پروانه بکشه… نمی خوام مثل من مهر بی کی روی پیشونیش زده شه.. خدایا از چی بگم؟ از قلب عزیز جون بگم یا از تنها شدن پروانه……….. یا از حرفهای حسان فرداد…….. حرفهایی که جیگرمو اتیش زد.. خنجری شدو قلب نیمه …

ادامه نوشته »