شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان قلب بی فروغ

رمان قلب بی فروغ

رمان قلب بی فروغ

رمان قلب بی فروغ

    رمان قلب بی فروغ نویسنده:غزل اخوان ژانر: #عاشقانه #اجتماعی خلاصه: زمونه خواست که قلبم سنگی باشه زمونه خوست که حرفام رنگی باشه بجنگم با همه بد های عالم بجنگم واسه قلبم,واسه حالم بجنگم تا که سهمم رو بگیرم ولی از این زمونه دیگه سیرم ببین دستای من کوچیک …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۶

پارت صد و سیزدهم⬇️⬇️⬇️ مسیح با تمسخر گفت:مامان جان تو چقد ساده ای کیو دیدی با مسافرت تهوع بگیره. رو به مسیح پرخاش کردم:من اینطوریم میخوای باور نکن. مسیح نچی کرد و دستاشو بالا برد:خب حالا منو نزن. رو کرد به مامان ستاره و با پچ پچ گفت:مامان زنای حامله …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۵

  با عجله از رو زمین پاشدیم. بگم خودمو خیس کردم دروغ نگفتم. مسیحا خودشو به ما رسوند و یقه مسیح رو گرفت:چیکار میکردی بی غیرت؟ مسیح اخم کرد:یقه مو ول کن. مسیحا زد تو صورتش:خاک بر سرت.میکشمت. مسیح داد زد:یه دقیقه خفه شو برات تعریف کنم.من از میانبر رسیدم …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۴

  مامان ستاره جلو اومد:برای منه فکر کنم با لباسای تو قاطی شده. تعجب کردم.مامان ستاره خارجی و این لباسا؟؟ گفت:لباس مادر شوهر مرحوممه.یادگاریه. ابروهام به شکل مسخره ای بالا رفت. من الان لباس یه مرده رو پوشیدم؟ جیغ زدم و رفتم تو اتاق تا لباسامو عوض کنم… پارت هفتاد …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۳

مهمونا هم کم کم رفتن خونه هاشون. دور هم تو سالن نشستیم.مسیح رو کاناپه خوابیده بود. بابا امین هم گفت:من خسته ام.بریم بخوابیم خانوم. مامان ستاره نگاه تندی به مسیحای پریشون انداخت و در گوش بابا امین چیزی گفت. بابا امین کبود شد.پاشد بیاد طرف مسیحا که مامان ستاره دستشو …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۲

  دوست دارمت ولی تا کی همیشه من, همیشه من تو قعر خاطراتم ولی باهاتم زنده ام با فکر این که کی میدی نجاتم دقیقه هام شقیقه هام و سفید کردن شقیقه هام همیشه باعث سر دردن کاش بازم دقیقه های با تو برگردن دقیقه هام شقیقه هام و سفید …

ادامه نوشته »

رمان قلب بی فروغ پارت ۱

  نه…نه….ولم کن …توروخدا… با صورت خیس از عرق از خواب پریدم.اه باز این کابوس مسخره. گوشیم زنگ خورد. _جانم تلما؟ _امشب میای خونمون؟ _نمیام. _اذیت نکن. _باشه ساعت ۸اونجام. _بای. تلفن رو پرت کردم سمت تخت.این کابوس لعنتی تنهام نمیذاره. من پروام ۲۴سالمه و تو یه خونه کوچیک و …

ادامه نوشته »