جمعه , فروردین ۳۰ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۵

    فروزان تشکری کرد و به سمت شاهرخ برگشت. مطب تقریبا شلوغ بود. -بیا بشین، کارم تموم شد میریم سونوگرافی! شاهرخ سوییچ را درون جیبش چپاند و گفت: میرم تو ماشین منتظرت میشم عزیزدلم. فروزان اصراری نکرد. شاهرخ رفت و فروزان هم وارد اتاق دکتر شد. ویزیتش زیاد طول …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۴

    حداقل نه حالا که فقط چند روز از آمدنشان می گذشت. -من برم کمک رقیه.گناه داره دست تنهاست. مهربان هم بود… سر تکان داد و شادان دامن پر چینش را تکاند و به سمت آشپزخانه رفت. *********** برنامه چیده بودند شب را بیرون از خانه بخوابند. شاهرخ و …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۳

    -من تورو یادم نمیاد اصلا. شادان متعجب نگاهش کرد. اصلا متوجه جمله اش نشد. فربد به قیافه ی بانمکش نگاه کرد و لبخند زد. -خاطره ای ازت ندارم.غیر از یه داد و هوار حسابی بابا بخاطر وجودت. مزاحم بود. خودش هم می داست مزاحم زندگی مادرش هست. اما …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۲

  دختر خجالتی… این صورت سیب شده را پای چه بگذارد؟ تن عقب داد و دست رها…دختر بدبخت! شادان دستپاچه بود. نباید این اتفاق می افتاد…آخر این همه نزدیکی؟ لب گزید و گفت:ببخشید نفهمیدم چطور شد؟ جایش نبود فردین عذرخواهی کند؟ پسره ی احمق! پا تند کرد و خودش را …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۱

    فصل دوازدهم پتو را تا روی سینه اش بالا کشید. شاهرخ دست زیر چانه اش زده نگاهش می کرد. -خوبی؟ -یکم تهوع دارم، از صبح یه جوریم. شاهرخ پیشانیش را بوسید. از بی رمقی امروز معلوم بود که ناخوش است. این احتمالا آخرین دیدار امسالشان بود. بعد از …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۰

    دیروز باران آمده بود و زمین هنوز نم کوچکی داشت. سردی هوا تنش را مور مور می کرد. سویشرت آبیش را پوشیده بود و بدون آنکه آفتاب گریز باشد زیر آفتاب کم جان اسفند ماه به سوی ایستگاه اتوبوس رفت. روی صندلی تکی که جا خوش کرد آدامسی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۹

    -زنش بودی. -زنی بدون رابطه. داستان شاهرخ ناباور دور تن فروزان پیچیده شد. فروزان لبخند زد و گفت: نخواست، بهتر که هیچ وقت نخواست. شاهرخ تن فروزان را از دیوار جدا کرد. دستش را روی گودی کمرش گذاشت و گفت:اینقدر تشنه ام که پلک روی هم بزنی صیغه …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸

    -بله، الان دارم میخونم برا کنکور. -دیر شروع کردی دختر، به نظر می رسه اهل درس نیستی پس شوهر کن نمون. لب به دندان گرفت. این یک هفته را چطور با این پیرزن سر می کرد؟ پوفی کشید و گفت:منظورم از کنکور فوق لیسانس بود نه لیسانس. صدای …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷

    این همه این مرد خاکی بود؟ رفتارش به قدری عجیب بود که گریه ی شادان بند آمد. -منتظر چی هستی دختر؟ همان جا نشست و بر و بر به مازیار نگاه کرد. -من میشناسمت. شادان با ابروهایی بالا پریده به مازیار نگاه کرد. -تو دختره حمیدی. -هان؟! قیافه …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۶

    کلافه چرخید. چشمش به پنجره افتاد. اما ارتفاع زیاد بود برای پریدن. بی توجه به شادان به سمت پنجره رفت. پنجره را باز کرد و ارتفاع را تخمین زد. می توانست اما باید قید لباس هایش را می زد. شادان با تعجب نگاهش کرد. کمی جلوتر آمد. فردین …

ادامه نوشته »