شنبه , آذر ۲۴ ۱۳۹۷
خانه / رمان / پاورقی زندگی جلد دوم

پاورقی زندگی جلد دوم

رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

رمان پاورقی زندگی (جلد دوم) | پریبانو  نام رمان : رمان پرطرفدار پاورقی زندگی۲ نویسنده: پریبانو  ژانر: اجتماعی –عاشقانه خلاصه:اگر تمایل به خوندن این رمان دارید،جلد اول رو از همین سایت می تونید بخونید با همین اسم “پاورقی زندگی” جلد اول رو حتما بخونید  چون نصف داستان توی جلد اول …

ادامه نوشته »

پارت آخر رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-چرا می دونم،اما من نمی تونم زندگیمو با یه دختر شروع کنم با عصبایت کنترل شده اش گفت: -پس لطف می کردی می رفتی با یه اقای مجرد ازدواج می کردی، یا کسی که طلاق گرفته اما بچه نداره(مکثی کرد)من نمی تونم همچین کاری با مهیار کنم گیتی که هنوز …

ادامه نوشته »

پارت ۲۴ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

با آن حرف زدن مهیار مرد شک کرد وگفت:خانومتون؟ سرش تکان داد:بله با بی سیم در دستش به او اشاره کرد وگفت:پس چرا با این لباس بیرون آومده؟! مهیار هم نگاهی به او که به جز لباس نامناسبش دمپایی انگشتی هم پوشیده بود خندید وگفت: -خانوم من کلا راحته مریم …

ادامه نوشته »

پارت ۲۳ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-مریم برگشته؟!بعدتو همچین چیزی رو از من پنهان کردی؟! سرش تکان داد،گیتی احساس خطر کرد. آب دهانش قورت داد وگفت: -چند وقته اومده؟تو چند بار دیدیش؟راستش و بهم بگو هنوزم دوستش داری؟نکنه ازازدواج با من پشیمون شدی وبخاطر همین اجازه نمیدی بابام زمان عقد و مشخص کنه؟ مهیار با حیرت …

ادامه نوشته »

پارت ۲۲ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-من که می دونم نیست،ولی باشه…فرزین محرم تراز من،شب بخیر با گفتن این حرف وارد خانه شان شد،مهیار دقیق نمی توانست به او توضیح دهد. همسر سابقش برگشته وجایی در میان ذهنش جا خشک کرده است. مهیار به سمت خانه حرکت کرد و با دیدن پدرش که سوار ماشین کنار …

ادامه نوشته »

پارت ۲۱ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-خوب ببخشید،وقتی دیدمش اصلا نمی دونستم باید چی بهش بگم -مهیار که نمی دونه؟ -نه گفتم اول به خودتون بگم دست روی شانه ی دخترش گذاشت:کار خوبی کردی!فعلا مهیار چیزی نفهمه خودم بهش می گم سایه که متساصل شده بود گفت:اگر دوباره اومد چیکار کنم؟ -احتمالا فردا دوباره میاد…خودم خونه …

ادامه نوشته »

پارت ۲۰ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

مریم متعجب به او نگاه کرد انتظار نداشت این حرف را بشنود،تکرار دعوت شدن او به خانه بهزاد معتمدی،مفهموم خوبی نمی رساند. مریم:اون پسر خوبیه،فقط کمی عصبی بود…باید باهاش صحبت کنی و توجیه ش کنی اون اتفاق ممکن بود توی هر موقعیت و زمان دیگه ای بیوفته -بی فایده است،اون …

ادامه نوشته »

پارت ۱۹ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

مریم با لحن ارامش که عصبانیت در ان موج می زد گفت:آرش بخور.. بهونه نگیر با دستش بشقاب عقب راند:نمی خورم،سوپ دیگه دوست ندارم بر سرش فریاد زد:گفتم بخور هیچی تو خونه ندارم می فهمی؟! از گرسنه گی می میری به مادرش نگاه کرد فکش لرزید اشک هایش از چشمش …

ادامه نوشته »

پارت ۱۸ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-نه خیر هر چی بگی این دختر یه جواب داره مهیار سرش پایین انداخت و پیشانیش خاراند،بخاطر حاضر جوابی دخترش خنده اش گرفته بود عزیز گفت:پاشم واسه بچم یه اسفند دود کنم با رفتن عزیز مهیاربا همان لبخند بر لب سرش بلند کرد و بینی دخترش کشید:هر چی بگم یه …

ادامه نوشته »

پارت ۱۷رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

مجید با لبخندی از انجا دور می شود فرزین:به ببین کی اینجاست، خوش اومدی رئیس همدیگر در اغوش می گیرند:فکر نمی کردم به این زودیا از اون غار بیای بیرون با لحن شوخی گفت:چیه ناراحتی دیگه نمی تونی ریاست کنی؟؟ سرش کج می کند:ما که غلام شما هستیم مهیار خوش …

ادامه نوشته »