چهارشنبه , آذر ۲۱ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 10)

رمان

این مرد امشب میمیرد پارت ۹

  وقتى بیدار شدم متوجه شدم رویم پتوى نازکى انداخته است و خودش در آشپزخانه مشغول است از اینکه خانه بود خوشحال شدم ولى یاد سیلى ناحقى که خورده بودم اجازه نداد خوشحالى ام را نشان دهم از جایم که بلند شدم متوجه شد و برگشت نگاهم کرد انگار هنوز …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۸

  _ معین من کجاست من معینمو میخوام، معیییییییین بیشتر در آغوشش فشارم میدهد _ میاد به خدا میاد آروم باش نکن اینطورى سیما با سرنگى هراسان وارد اتاق میشود هنوز اسیر آغوش عمادم !! به سیما کمک میکند و پایم را ثابت نگه میدارد سوزنى که در عضله ام …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۷

  _ دیدم _ نه چون من یا صفرم یا صد بد شدنم بالطبع نرمال نیست و خیلیه _پس همیشه خوب بمون خوبِ من باش دستم را محکم فشرد و این مرد ابراز علاقه اش اینگونه بود زیر سایه بان رفتیم و کمى باران را از خودمان دریغ کردیم با …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۶

  _ واسه همین تو شرکت نمیزارى پشه ماده هم از ۶ فرسخیش رد شه ؟ ولى خوب میگم که خنگى حواست نیست دورت چه خبره با تعجب گفتم؛ _ چه خبره؟ موذیانه خندید و گفت: _ ولش کن نمیخوام بین زن و شوهر باعث اختلاف شم واقعا کنجکاو شده …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۵

  _ کى به تو گفته من ازدواج کردم قبلا؟ _ تو شرکت همه میدونن _ اشتباه میدونن اون ١ نامزدى مسخره بود که عمرش فقط چند ماه بود اینم چون قراره زنم بشى واست توضیح دادم _ واسم مهم نیست، قرار داد نوشتنو که خوب بلدى رئیس؟ توى قرار …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۴

  آرامش سهم توست …” باز هم پیامى جدید از ناشناس قدیمى !!! آرامش هیچگاه سهم من نخواهد شد ناشناس عزیز… موهایم را باز کردم صورتم را شستم ، کت و شلوار دوست داشتنى ام را با قیچى تکه تکه کردم من یلدا بودم نباید فراموش میکردم که حقم از …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۳

زود بر میگردم عماد نزدیک شد و گفت : _ حالت خوب نیست؟ ببین آقام جوشیه ولى بعد از دلت در میاره مخصوصا وقتى فهمید بى گ*ن*ا*هى ( آقات تو همه دنیا دل من واسش بى اهمیت ترینه) کم کم همه به دستور عماد متفرق شدن من ماندم و عماد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۲

با شرمساررى از شرکت خارج شدم وقتى از آسانسور پیاده شدم تازه یادم افتاد اصل تِز جلسه را جا گزاشته ام اما آسانسور بالا رفته بود و باید منتظر میماندم در این حین صداى زن و مردى تمام توجه ام را از من گرفت زن گریه میکرد و نفرین میکردمرد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱

  نام رمان : این مرد امشب میمیرد نویسنده : زینب ایلخانی  هیچ وقت دلم ه*و*س نوشتن روزمرگى هایم را نکرد و نداشت چرا که چیز جالبى در روزها و ماه ها و سال هاى زندگى ام رخ نداده بود هر آنچه که بود مزه اى جز تلخى و یا …

ادامه نوشته »

پارت ۴۹ رمان هزار چم

  هر آدم، آیه اى است نازل شده بر برهوت دنیا. فقط کافیست هر یک از ما، تفسیر آیه خود را بدانیم. دیگر برای این‌که صدایش کنیم، سر به آسمان نمی‌گیریم. دست روى قلب می‌گذاریم و قبل از این‌که لازم باشد صدایش کنیم، صدایش را می شنویم… دستش روى قلبش …

ادامه نوشته »