چهارشنبه , آذر ۲۱ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 2)

رمان

رمان عاشقتم دیونه جلد یک

رمان عاشقتم دیونه

    نویسنده : حانیا بصیری ژانر: #عاشقانه #طنز جلد اول داستان درباره دختریه که از قشر تقریبا متوسط جامعه است و شغل پدر مادرش سرایداریه، دیانایه قصه ما دانشجوی رشته مهندسی معماری و تک دختر این خانواده،اما با وجود اینکه پدرو مادرش تلاش میکنن تا اون کم و کسری …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت آخر

-نمیخوام بزنمت که، بیا این پولو بگیر برام بلیط اتوبوس جور کن. بابا که دید حریف نن جون نمیشه نفس حرصی کشید و گفت : -باشه، پول لازم نیست، خودم فردا برات میگیرم . نن جون قاطعانه گفت : -همین امروز، فردا صبح اول وقت باید سوار اتوبوس باشم. مامان …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۸

—رسیدیم،لطفا همینجا وایستا تا من ماشینو پارک کنم . باشه ای گفتم و پیاده شدم ،ماشین آرش حرکت کرد و رفت،از شدت استرس لب پایینمو کمی گاز گرفتم و سرمو انداختم پایین،بند کیفمو با دستم چنگ زدم و نفس عمیقی کشیدم، همونطور که سرم پایین بود متوجه ترمز کردن ماشینی …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۷

  -سلام جناب مهندس آریایی. سرمو به سمت صدا چرخوندم، با دیدن چهره آرش ابرویی بالا انداختم و گفتم : -سلام، آقای دکتر. ونیش خندی زدم و به زمین نگاه کردم، آرش سرشو بالا گرفت و با پوزخند گفت : -امیدوارم جلسه نتایج خوبی داشته باشه. نگاهمو به سمت روبه …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۶

  -فرمایش؟ دستپاچه گفتم :-خسته نباشید. -تشکر. بایدم بهش خسته نباشید گفت، این زن نیست دستگاه جوجه کشیه. صدامو صاف کردم و گفتم : -با خانم فریبا کار داشتم. با لحن طلبکارانه ای گفت : -چیکارش داری؟ دیگه داشت رو مخم اسکی میرفت. عصبانی مثله خودش گفتم : -چیزی که …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۵

  زود با خنده نامحسوسی آب وگرفت خورد و بهم یه چشمک زد و روبه رادین گفت: -میسی. رادین لبخندی زد و باابروهای بالا رفته سرشو کج کرد وزیرلب گفت : -خواهش میکنم. نگاه از رادین گرفتم و به آرش و آقای تاجیک و داداشش وبقیه نگاه سرسرکی انداختم و …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۴

  -اشکان من میرم پیش فاطیما. یهو رادین با صدایی که تمسخر ازش میبارید گفت :-عه، راستی خانم شهامت،حالتون خوبه؟ سرم و انداختم پایین نه اینکه خجالت بکشما نه خیلی پررو تر از این حرفام ، فقط بخاطر اینکه ادای دخترای مظلوم و دربیارم، آروم گفتم : -ممنون. بیشتر از …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۳

  به پروانه که داشت از این حالت من کیف میبرد نگاه کردم وماژیکو برداشتم هرچی از انتگرالی که حل کرده بود یادم میومد پای تخته نوشتم، به رادین نگاهی کردم، بادقت داشت به نوشته ها نگاه میکرد، وقتی همه رو نوشتم مثل پازل یکی یکی کنارهم گذاشتمشون وجاهای ناقصشو …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۲

    _..اسمت چی بود؟ چشماش روزمین بود.بوهَع این چرا یاآسمونو نگاه میکنه یاهوارو؟ به صورتم نگاه جدی انداخت وگفت: _رادین آریایی هستم. بادی به غبغب انداختم. _اهوم… آریایی فردا سر کلاس میبینمت. وسرجام ایستادم وبه هوانگاه کردم. لبخند فرمالیته ای زد وسرشوتکون داد. آخی ببین چه باخنده خوشکلی همیشه …

ادامه نوشته »

رمان عاشقتم دیونه پارت ۱

    باعصبانیت تو پیاده رو راه میرفتم و به خودم فوش میدادم: __ آخه دختره خر توباید انقدر به یه مرتیکه غوزمیت روبدی که توروبخاطر نیم ساعت تاخیر ازکلاس بندازه بیرون؟ هان؟پس کجااارفت این انسانیت؟ پس احترام گذاشتن به حقوق دیگران چی شد؟ خاک توسرت دیانا خاا… دهنمو مثل …

ادامه نوشته »