چهارشنبه , آذر ۲۱ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 30)

رمان

پارت ۱۰ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-بفرما بابا هم تایید کرد،عمه تو هم بیا یه ذره لاغر شی راحله با چشم غره دو بطری آب به سمتش گرفت،مدت زیادیست مهیار به او می گوید چاق شده،اما راحله برای لاغر شدن اراده ای نداشت و تنبلی می کرد. -برو تا این دوتا بطری رو رویت خالی نکرم …

ادامه نوشته »

پارت ۹ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-گفتم که می خوام برم مسافرت ایران آه با حسرتی کشید.دلش قنج می رفت برای دیدن ایران :آهان بله فراموش کردم…خوش بگذره -ممنون..چیزی نمی خوای براتون بگیرم؟! دلش می خواست به او بگوید “اجازه بده من هم با تو بیایم “اما بغضی شبیه گردو از حسرت دیدن ایران در گلویش …

ادامه نوشته »

پارت ۸ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-زود باش یه چیزی بگو آرش،پیتزا می خوری؟اصلا ببینم چقدر پول داریم،اول باید پول اجاره خونه،آب،برق،گازو بدیم بعد هر چی اضاف اومد برای تو باشه؟ باز هم فقط یک نگاه به او انداخت،آن روز رابه خودشان استراحت دادند،مریم با اضافه پولی که شامیتا به او داده بود فقط توانسته بود …

ادامه نوشته »

پارت ۷ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

مهیار با سر پایین خندید فرزین با تن صدای پایین گفت:زشته مهیار نخند… جان من مهیار خم شد و روزنامه باطه های روی میز برداشت و مقابل صورتش گفت و زیر چشمی به فرزین که با لبخند عاشقانه به دختر نگاه می کرد و دختر بیچاره از نگاه های سنگین …

ادامه نوشته »

پارت ۶ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-شما فقط پرستار ساینا هستین،هر موقع خواستین می تونید برید…هم ساینا بزرگ شده هم من می تونم از پس کارام بر بیام فاطمه گیج شده می گوید:ببخشید متوجه نمی شم مهیار نمی خواست مستقیم به او بگوید”به من فکر نکن”در لفافه حرفش را زده بود.فاطمه بخاطر اتفاقی که چند لحظه …

ادامه نوشته »

پارت ۵ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

با لحن بی تفاوتش می گوید:تو که کار خودتو می کنی نظر من که مهم نیست -من نمی تونم کامیار… حرفش قطع می کند:باشه..خوابم میاد شب بخیر دلش می گیرد…بغض می کند غربت و دور از خانواده غم بزرگی است و ازآن بزرگ تر در این وضعیت که همسرت بایدحرف …

ادامه نوشته »

پارت ۴ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-خوبه بابا بریم از خانه خارج شدند وبه سمت رستورانی که شریک جدید کامیار برای شام دعوتشان کرده بود رفتند…دستانش در دست شوهرش بود وبه سمت میزی که جیمز وهمسرش نشسته بودرفتند. کامیار:سلام آن دو بدون ایستادن لبخندی زدند وسلامی کردند…جیمز و همسرش به گونه ای نشسته بودند که کامیار …

ادامه نوشته »

پارت ۳ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

-از خدا ناامید نشو…خدا هر چیزی بخواد بشه میشه -واسه من نشد…هر چی بدبختی بود ریخت سرم..بعد میگه ناامید نشم باشه نمیشم…حالا اجازه میدید برم؟ -خداوند هم گفته هر بدی به شما میرسد ا زخودتونه هر خوبی به شما رسید از منه…من پیش یه دکتری وقت گرفتم… خسته از ایستادن …

ادامه نوشته »

پارت ۲ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

حالا فهمیدم که کار کثیفیه،سود که نداره هیچ پرازضرره -نه مثل اینکه امیدی بهت هست همچین یه شبه متحول میشی -بله دیگه آدم وقتی میدونه کاری براش منفعت نداره باید دورش خط بکشه -جون مهیار کدوم دختره برات شر شد؟ -به جون خودم اصلا اینجوری نیست..خودم آدم شدم خندید:آفرین قند …

ادامه نوشته »

پارت ۱ رمان پاورقی زندگی (جلد دوم )

رمان پاورقی زندگی (جلد دوم) | پریبانو  نام رمان : رمان پرطرفدار پاورقی زندگی۲ نویسنده: پریبانو  ژانر: اجتماعی –عاشقانه خلاصه:اگر تمایل به خوندن این رمان دارید،جلد اول رو از همین سایت می تونید بخونید با همین اسم “پاورقی زندگی” جلد اول رو حتما بخونید چون نصف داستان توی جلد اول …

ادامه نوشته »