سه شنبه , بهمن ۳۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 4)

رمان

رمان دیازپام پارت ۴

    میدونستم حق با اونه اما من حتی چهره اش رو درست ندیده بودم و اصلاً نمیدونستم کی هست! -بهتره انقدر بهم فکر نکنی! -کی گفته دارم به تو فکر می کنم؟ -نیازی به گفتن نیست، من حس می کنم. قدمی برداشتم تا بتونم صورتش رو ببینم اما بهم …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم

  رمان من یک بازنده نیستم ژانر : عاشقانه  دامن بلند مشکی رنگش را بالا گرفت و وارد مرغدانی شد. هنور هم تصویر رودرویش با فردین در سرش بود. مردیکه ی لعنتی! با آن چشمان لعنتی تر از خودش! روی چهارپایه کوچک و چوبی نشست و خیره ی مرغ تپلی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱

    دامن بلند مشکی رنگش را بالا گرفت و وارد مرغدانی شد. هنور هم تصویر رودرویش با فردین در سرش بود. مردیکه ی لعنتی! با آن چشمان لعنتی تر از خودش! روی چهارپایه کوچک و چوبی نشست و خیره ی مرغ تپلی شد که تخم هایش را آنچنان زیر …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۳

  با دیدن شمشادی نزدیک پنجره، خوشحال از تنه اش بالا رفتم. پرده کمی کنار رفته بود و به داخل سالن دید داشت. سرم رو به پنجره چسبوندم تا داخل رو کامل ببینم. تعدادی وسط در حال رقص بودن و عده ای نشسته بودن. نگاهم به گرشا افتاد. روی مبلی …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۲

    -چطوری؟! پا روی پام انداختم. -مثل اینکه شازده ی ارباب داره از خارج بر می گرده، اربابم می ترسه خار تو پاش بره، اینه که براش بادیگارد می خواست. منم امتحان دادم و قبول شدم. -وای اسپاکو ول کن اون ده کوره رو … ببین، تو درس خونده …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام

رمان دیازپام

    رمان دیازپام  نویسنده : فریده بانو  ژانر : عاشقانه  روبروی آینه ی کوچک توی تنها اتاق خونه ایستادم. موهای مشکی و نرمم رو کامل بافتم و لچکو روی پیشونیم بستم. مادر وارد اتاق شد. نگاهی به قد بلند و هیکل تقریباً درشتش انداختم. لباسهای بلند و پرچین بختیاریش …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۱

    روبروی آینه ی کوچک توی تنها اتاق خونه ایستادم. موهای مشکی و نرمم رو کامل بافتم و لچکو روی پیشونیم بستم. مادر وارد اتاق شد. نگاهی به قد بلند و هیکل تقریباً درشتش انداختم. لباسهای بلند و پرچین بختیاریش تنومندتر نشونش می داد. -این کار و نکن دختر …

ادامه نوشته »

رمان همسر دوم

رمان همسر دوم

    رمان همسر دوم    و را دیدم… امروز هم. خواب بودی …نگاهت کردم. باور که نمیکنی! اما درست با همان شور و اشتیاق روزهای اول این رابطه چند ماه و چند روز و چندساعته نگاهت کردم .تو اما مرا ندیدی….درست مثل تمام ندیدن های این چند ماه و …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۶

  سرخ شده از خجالت سمت سودابه برمیگردم که با دیدنم لبخند موذی ، شبیه همون لبخند مسیح می زنه و میگه : انگاری این بار کارای خوب خوب کرده ! لبم رو گاز میگیرم و شاکی سمت مسیح برمیگردم که با لبخند کجی نگام میکنه و زیر لب میگم …

ادامه نوشته »

رمان زهر تاوان

رمان زهر تاوان

    رمان #زهر_تاوان نویسنده: پگاه رستمی ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #هیجانی   به تصویر خودم در آینه خیره می شوم. موهای مواج هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم.این طوری گردی صورتم بهتر مشخص می شود.. با دست رژگونه ام را کمی پخش می کنم …

ادامه نوشته »