دوشنبه , اردیبهشت ۲ ۱۳۹۸
خانه / رمان (صفحه 5)

رمان

رمان حرارت تنت پارت ۲۷

  -اعصاب ندارم، درست …. بی کَله و عصبی ام، درست … اصلا اینم که من بلد نیستم با دختر جماعت راه بیامم درست …. اما بی غیرت نیستم … بی ناموس نیستم که بگم پاشو برو هِری … درسته که قول و قرار داشتیم بابت موندنت و رفتنت ، …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۲

    فروزان کمی برنج و مرغ برای شادان کشیده روبرویش گذاشت و گفت:یه چندتا چیز برا اتاقا کمه باید بگم بخری. -برام لیست کن. -لازم نیست، خودم میرم میخرم.می خوام کمی تو شهر با شادان قدم بزنم. فردین پوزخند زد و  زیر لبی گفت:دخترت؟ فروزان چشم غره رفت و …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۴

    میدونستم حق با اونه اما من حتی چهره اش رو درست ندیده بودم و اصلاً نمیدونستم کی هست! -بهتره انقدر بهم فکر نکنی! -کی گفته دارم به تو فکر می کنم؟ -نیازی به گفتن نیست، من حس می کنم. قدمی برداشتم تا بتونم صورتش رو ببینم اما بهم …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم

  رمان من یک بازنده نیستم ژانر : عاشقانه  دامن بلند مشکی رنگش را بالا گرفت و وارد مرغدانی شد. هنور هم تصویر رودرویش با فردین در سرش بود. مردیکه ی لعنتی! با آن چشمان لعنتی تر از خودش! روی چهارپایه کوچک و چوبی نشست و خیره ی مرغ تپلی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱

    دامن بلند مشکی رنگش را بالا گرفت و وارد مرغدانی شد. هنور هم تصویر رودرویش با فردین در سرش بود. مردیکه ی لعنتی! با آن چشمان لعنتی تر از خودش! روی چهارپایه کوچک و چوبی نشست و خیره ی مرغ تپلی شد که تخم هایش را آنچنان زیر …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۳

  با دیدن شمشادی نزدیک پنجره، خوشحال از تنه اش بالا رفتم. پرده کمی کنار رفته بود و به داخل سالن دید داشت. سرم رو به پنجره چسبوندم تا داخل رو کامل ببینم. تعدادی وسط در حال رقص بودن و عده ای نشسته بودن. نگاهم به گرشا افتاد. روی مبلی …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۲

    -چطوری؟! پا روی پام انداختم. -مثل اینکه شازده ی ارباب داره از خارج بر می گرده، اربابم می ترسه خار تو پاش بره، اینه که براش بادیگارد می خواست. منم امتحان دادم و قبول شدم. -وای اسپاکو ول کن اون ده کوره رو … ببین، تو درس خونده …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام

رمان دیازپام

    رمان دیازپام  نویسنده : فریده بانو  ژانر : عاشقانه  روبروی آینه ی کوچک توی تنها اتاق خونه ایستادم. موهای مشکی و نرمم رو کامل بافتم و لچکو روی پیشونیم بستم. مادر وارد اتاق شد. نگاهی به قد بلند و هیکل تقریباً درشتش انداختم. لباسهای بلند و پرچین بختیاریش …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۱

    روبروی آینه ی کوچک توی تنها اتاق خونه ایستادم. موهای مشکی و نرمم رو کامل بافتم و لچکو روی پیشونیم بستم. مادر وارد اتاق شد. نگاهی به قد بلند و هیکل تقریباً درشتش انداختم. لباسهای بلند و پرچین بختیاریش تنومندتر نشونش می داد. -این کار و نکن دختر …

ادامه نوشته »

رمان همسر دوم

رمان همسر دوم

    رمان همسر دوم    و را دیدم… امروز هم. خواب بودی …نگاهت کردم. باور که نمیکنی! اما درست با همان شور و اشتیاق روزهای اول این رابطه چند ماه و چند روز و چندساعته نگاهت کردم .تو اما مرا ندیدی….درست مثل تمام ندیدن های این چند ماه و …

ادامه نوشته »