سه شنبه , بهمن ۳۰ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 54)

رمان

پارت ۱۴ رمان باغ سیب

گیسو موهای خیسش را که چیک چیک ازآن آب می چکید، پس زد و روی شانه ی چپش جمع کرد و تا جایی که جا داشت گوش هایش را روانه ی پذیرایی کرد …. گلاب خانوم تا ته ته حرفهای او را نگفته خواند و نگاهی به در بسته اتاق …

ادامه نوشته »

پارت ۱۳ رمان باغ سیب

« حالا من برات یک دو سه می کنم …. اول ، این تخم لَق رو خواهر عزیر و گرام تو، توی دهن ها شکست و گفت مهناز رو می خوان برای شازده قلابی شون خواستگاری کنن ! پس مرد باش و پای حرف خواهرت بمون ، حاج رضا که …

ادامه نوشته »

پارت ۱۲ رمان باغ سیب

گیسو دلش در دست اندازی شیرینی بالا و پایین شدو اولین لبخند روز روی لبش متولد….! دلش می خواست می گفت مواظب خودت باش ، یا اینکه دلم برات تنگ می شه… یا اصلا قدری عاشقانه تر از دوست داشتن می گفت ، ولی همه ی این جمله ها را …

ادامه نوشته »

پارت ۱۱ رمان باغ سیب

« من اشتباه کردم ……از بی راهه می خواستم به همه چیز برسم …. حاضرم برای جبران کارهام هر کاری که بگید انجام بدم … اول از همه از خواهرتون شروع می کنم و حلالیت می گیرم … تمام مدارک و سند های جرم و خلاف های خسرو دارم و …

ادامه نوشته »

پارت ۱۰ رمان باغ سیب

سپس پَر پرده را رها کرد و سبک بال مثل گل قاصدکی در باد چرخی زد .. امروز دلش می خواست کتانی به پا می کرد واز این جا تا ته ته دنیا راه می رفت وبرای آینده اش نقشه ها می کشید …. فرهنگ را هم میان رویاهایش جا …

ادامه نوشته »

پارت ۹ رمان باغ سیب

« نه … اتفاقا می خواستم با هاتون صحبت کنم ….» مهناز لبخندی روی لبهایش نشاند و خوشی را هم گوشه ی دلش گذاشت . برای این مرد که رفتار مردانه و حجب و حیا ی خوابیده در چشمانش بیش از صورتش به چشم می آمد ،حاضر بود هر کاری …

ادامه نوشته »

پارت ۸ رمان باغ سیب

« خانواده ی ما شهرستان زندگی می کنن و ما این جا کسی رو نداریم صبح می ریم بیرون و آخر شب بر می گردیم خونه، به امید خدا تا اون موقعه هم بوی سم از بین رفته باشه ….» حاج رضا دستی به ته ریش صورتش کشید و بعد …

ادامه نوشته »

پارت ۷ رمان باغ سیب

گیج و منگ بودن برای حالی که داشت کم بود ….! خم شد تا صندلی را بردارد و در همان حال جواب داد: « چیزی نیست اومدم تلفنم رو بردارم پام خورد به صندلی و افتاد …. » « مخاطب پشت خط تلفن همراهت که کاسب نبود و تماسش خود …

ادامه نوشته »

پارت ۶ رمان باغ سیب

از وقتی درسم تموم شده فرصت بیشتری دارم تا کتاب بخونم و روزهای کش دار تابستون فرصت مناسبیه برای گشت و گذار توی دنیای کتاب …! فرزانه خیلی از مجموعه ی کتابهای شما تعریف می کنه …!» فرهنگ نیم نگاهی به مهناز انداخت که با اشتیاق اورا می بلعید … …

ادامه نوشته »

پارت ۵ رمان باغ سیب

لحن سرد و خشک و بدون انعطاف مرد پیش رویش اضطراب را تا حلقش بالا آورد و طعم گس و تلخی روی زبانش نشاند … سری به علامت تایید تکان داد و جواب داد: « بله درسته ا باغ سیب افسون امینیان ✔, [۲۳.۰۸.۱۶ ۰۴:۲۶] ین یه رمان رئاله که …

ادامه نوشته »