چهارشنبه , اسفند ۲۹ ۱۳۹۷
خانه / رمان (صفحه 72)

رمان

رمان باران بهاری

رمان باران بهاری

رمان باران بهاری پشت میز کارم نشسته بودم و حسابهای این ماه کارخونه رو بررسی میکردم تا مشکلی نداشته باشه..به کارمندا نمیشه اعتماد کرد..زیاد جدی نمیگیرن کارو..گوشیم زنگ خورد..از رو میز برداشتمش نگاهی بهش انداختم..از خونه بود..سریع جواب دادم: -جانم؟ صدای گرم و مهربون مامانم اومد: -سلام دخترم.. لبخندی نشست …

ادامه نوشته »

رمان احساس اشتباهی

رمان احساس اشتباهی

رمان احساس اشتباهی رو تخت چوبی مادرجون که زیر تاک  انگور کنار باغچه قرار داشت با هلنا دراز  کشیدیم هر دو خسته و کوفته تازه از سرکار اومدیم خونه عزیز هوای تیرماه گرم و طاقت فرساس _اوف چقد گرمه _آره خدایی خیلی هلاک شدم صدامو انداختم رو سرم:عزیز جون چی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا

  رمان ویدیا نویسنده : فریده بانو   با صدای هلهله ی آدینه سر خدمتکار خونه عصبی از خواب پا شدم دستی به موهای *** بلندم کشیدم و با همون لبای خواب بلندم پا برهنه از اتاق بیرون اومدم از نرده های طبقه بالا آویزون شدم موهای بلندم روی هوا …

ادامه نوشته »

رمان فصل نارنجی

فصل نارنجی نویسنده: پریسا غفاری خلاصه: داستان دختری که بهش تهمت میزنن با آرمان رابطه داره ، توی پارتی شوهر خاله ی ( آرمان ) ترنج کشته میشه ، آرمان هم برادری داره به اسم آیین ، که برای مراسم برادرش به ایران میاد ، خونواده هم ترنج رو طردش …

ادامه نوشته »

رمان اسطوره

فصل اول  زیر باران…زیر شلاق های بی امان بهاره اش…ایستادم و چشم دوختم به ماشینهای رنگارنگ و سرنشین های از دنیا بی خبرشان…! دستم را به جایی بند کردم که مبادا بیفتم و بیش از این خرد شوم…بیش از این له شوم…بیش از این خراب شوم…! صدای بوق ماشینها مثل …

ادامه نوشته »

رمان دیانه

ماشین کنار در بزرگى تو یکى از کوچه هاى قدیمى تجریش ایستاد. کیف کوچک دستیم رو برداشتم و از ماشین پیاده شدم. ترس و دلهره امونم رو بریده بود. انقدر استرسم زیاد بود که احساس تهوع بهم دست میداد . راننده از ماشین پیاده شد و بى توجه به استرس …

ادامه نوشته »